السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

210

جواهر البلاغة ( فارسى )

و در اين كنايه ، كنايه‌اى كه مكنىعنه آن موصوف است شرط است كه صفت يا صفات ويژه موصوف باشد و از آن تجاوز نكند ، تا انتقال از آن صفت يا صفات به آن مكنىعنه يا موصوف پديد آيد . القسم الثالث - الكناية الّتى يراد بها نسبة أمر لآخر إثباتا أو نفيا فيكون المكنىّ عنه نسبة أسندت إلى ماله اتّصال به . قسم سوم كنايه‌اى است كه مراد از آن اثبات يا نفى نسبت چيزى براى چيز ديگر است ؛ پس مكنىعنه ، نسبت است كه اسناد داده شده است به چيزى كه با آن پيوند و اتصال دارد . توضيح : ما گاهى به جاى اين‌كه نسبت را مستقيم به چيزى يا كسى بدهيم به چيزى نسبت مىدهيم كه با آن كس يا چيز اتصال و پيوند دارد . مثلا به جاى اين‌كه نسبت سخاوت را به حسن بدهيم نسبت سخاوت را به خانهء او مىدهيم و مىگوييم : خانهء حسن زادگاه سخاوت است . « اسندت إلى ما له اتّصال به » اسناد داده شده آن نسبت به چيزى كه آن چيز با ذو النسبة يعنى آنكه تصريحا بايد به آن نسبت داده شود پيوند دارد . مانند سخن شاعر : إنّ السّماحة و المروءة و النّدى * فى قبّة ضربت على ابن الحشرج « 1 » بىترديد گشاده‌دستى ، جوانمردى و بخشش در قبه‌اى است كه بر سر ابن حشرج برپا شده است . نگاهى به واژه‌هاى شعر : « سماحة » : به فتح سين ، گشاده‌دستى و كرم است . « مروءة » : جوانمردى ، انسانيت . « ندى » : بخشش . « قبّه » : خيمهء بزرگ ، خيمه‌اى ويژه كه بزرگان برپا مىكنند . « ضربت » : برپا شده است . « ابن حشرج » : عبد اللّه بن الحشرج ، حاكم نيشابور و ممدوح شاعر بوده است . فإنّ جعل هذه الأشياء الثلاثة فى مكانه المختّص به يستلزم اثباتها له . بىشك قرار دادن اين سه چيز ( سماحت ، مروءة و ندى ) در مكان ويژه ابن حشرج

--> ( 1 ) - و در فارسى مانند اين بيت حكيم اسدى : نكو گفت دانا كه دختر مباد * چو باشد به جز خاكش افسر مباد يعنى در زير خاك باد .